حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2045

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

20 ، بند 20 ) : پوليس‌پرخون مانند پيش‌در پلوپونس بود . او فكر سلطنت را هنوز در مغز خود ميپرورد و با كاسّاندر ضدّيتى شديد داشت . بنابراين او هركول پسر برسين را ، كه در اين هنگام 17 ساله بود و در پرگام « 1 » ميزيست ، نزد خود طلبيد ، تا او را بكمك اتوليان و ديگران بر تخت نشاند . سپس ديودور راجع بوقايع سال بعد نوشته ( همانجا ، بند 28 ) ، كه پوليس‌پرخون با قواى زياد هركول پسر اسكندر و برسين را بمقدونيّه برد و كاسّاندر باستقبال پوليس‌پرخون شتافته ، در ستيم‌فاليا « 2 » اردو زد : او دريافت ، كه مقدونيها مخالفتى با اينكه هركول بر تخت نشيند ، ندارند ، بنابراين سخت نگران گشته ، اشخاصى نزد پوليس‌پرخون فرستاد ، تا او را ملتفت سازند ، كه اگر هركول بتخت بنشيند ، آقا خواهد بود و پوليس‌پرخون بايد اطاعت كند ، ولى اگر او هركول را نابود كند و با كاسّاندر بسازد ، ميتواند با قشونى زياد در پلوپونس حكمران باشد و هر دو با هم سلطنت كنند . با اين وعده‌ها و نويدهاى ديگر ، پوليس‌پرخون اغوا شد و هركول را بقتل رسانيده طرفدار كاسّاندر گرديد . قتل كلئوپاتر خواهر اسكندر ديودور گويد ( كتاب 20 ، بند 37 ) : در خلال اين وقايع ( يعنى وقايع 309 ق . م ) كلئوپاتر از سارد حركت كرد ، تا نزد بطلميوس برود ، زيرا بطيب‌خاطر ميخواست زن او گردد . اين زن خواهر اسكندر فاتح پارس ، پسر فيليپ دوّم بود و بيوه اسكندر پسر پادشاه اپير ، كه سفر جنگى بايطاليا كرد . پس از مرگ شوهرش از جهت اينكه از خانواده سلطنت بود ، اشخاصى زياد مانند : كاسّاندر ، ليزيماك ، آن‌تىگون ، بطلميوس و سرداران ديگر نامى اسكندر مايل بودند ، او را ازدواج كنند . تا بوسيله اين قرابت بتخت برسند . حاكم سارد ، كه از طرف آن‌تىگون مأمور بود ، كلئوپاتر را در تحت نظر داشته باشد ، مانع از حركت او شد و موافق دستورى جديد بوسيله زنانى او را كشت . پس از آن ، آن‌تىگون از بيم اينكه اين قتل را به او نسبت دهند ،

--> ( 1 ) - Pergame . ( 2 ) - Stymphalia .